سنجاق طلایی
این روزهاکه تنهاهستم و مامان و بابا بازم رفتن گردش دور دنیاشون،فرصت خوبیه واسه فکر کردن، واسه به آرامش رسیدن،واسه تصمیم گرفتن، واسه همه چی... تنها آجرها هستند که قامتی افراشته بر این بن بست می دهند. آه پنجره ها کجاست.................. نای بودن،ماندن...ندارد. چه بنویسد با آن...؟ گیاهی با فواید مفید شناخته نشده بهترین لحظه های زندگی: عاشق شدن آنقدر بخندی که دلت درد بگیره برای مسافرت بری یه جای خوشگل به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش
بدی به رختخواب بری و به صدای بارش
بارون گوش بدی از حموم که اومدی بیرون ببینی حولت
گرمه آخرین امتحانت رو پاس کنی کسی که معمولا نمی بینیش و دلت می
خواد ببینیش بهت تلفن کنه توی جیب شلوار پارسالت پول پیدا
کنی تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعت
ها طول بکشه بی دلیل بخندی به طور تصادفی بشنوی که کسی داره
ازت تعریف می کنه از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت
دیگه هم می تونی بخوابی آهنگی رو گوش بدی که شخص خاصی رو
به یادت میاره عضو یه تیم باشی از بالای تپه غروب خورشید رو نگاه
کنی دوستای جدید پیدا کنی وقتی اونو می بینی دلت هرری بریزه عصر کنار ساحل قدم بزنی با عکسای چند سال پیش فرقی نکرده
باشی جواب آزمایش هات همونی باشه که می
خوای و یکی رو داشته باشی که بدونی دوستت
داره و شب که می خوابی خیالت از خودت راحت
باشه و نگران فردا نباشی شکر خدا برای تمام
لحظات خوب
راهب
و ملا که مراحلی از سیر و سلوک دیر را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می
کردند، در راه خود دختری را دیدند که بر سر رودخانه ای ایستاده بود و تردید داشت
که از آن بگذرد، وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد، راهب بی درنگ
دختر را برداشت و از رودخانه گذراند، آن دو به راه خود ادامه داند و پس از طی راهی
طولانی به مقصد رسیدند، در همین حین ملا که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود
گفت : دوست عزیزما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم تماس با جنس لطیف بر خلاف قواعد
مکتب ماست در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی. راهب با
خونسردی و با حالت بی تفاوتی جواب داد: من دخترک را همان جا رها کردم، ولی تو هنوز
به او چسبیده ای و رهایش نمی کنی.... خدای من شکرت، شکر
بارون قشنگت که هنوز قطره قطره داره از لا به لای موهام می ریزه تو پیشونیم حس عجیبی نسبت به
بارونت دارم ،پربرکت ترین نعمتت حس می کنم الان سبک
ترم،آروم ترم،بارونت بر سرم ریخت و همه بدی ها رو برد، همه آلودگی ها رو برد حس می کنم دوباره
دارم می شم پری ناز پاک و معصوم تو. چه خوب می گذری از نباید کرده ها حس می کنم الان کلی
دوستم داری حس می کنم داری نگاهم می کنی اوووووووووسسسسسسسسستا
کریم من ، شکرت. امروز روز آن است.... که فراموش کنی آن چه که بودی. استواری گام هایت صلابت عقاب ها را حقیر جلوه خواهد داد برخیز دوباره بیآغاز..... زندگی دفتری از حادثه هاست چند برگی را تو ورق خواهی زد مابقی را قسمت
به من گفت: چون گل رزی،کمی تیغ داری اما زیبایی های بسیاری
داری.(!!!) مردم دوست دارند دور و برت
باشند،خونگرمی . دوستان صمیمی بسیاری داری
(اصلا) سخت کوشی و به اهدافت پایبند( م م
م م ) دوست داری خودت باشی، این مسئله به
تو اعتماد به نفس می ده ( آره) مشکل ترین مسئله در زندگیت یکنواخت
بودن مسائله که تو رو آزار می ده و باعث
کسل شدن روحیت می شه ( مطمئن نیستم) پیشنهاد کرد مسائل جدید را کشف و
تجربه کنم تا ببینم چه نتایج زیبایی بدست می یارم و آخر گفت فراموش نکنم که در هر
چیز به دنبال زیبایی ها بگردم بخصوص در خودم Je n’ai aucun de parler Je n’ai aucun à rêver Je n’ai aucun pour construire le futur Je me sens seule mais je l’aime bien, il est mon
copain qui ne me laisse jamais seul, qui informer tout ma vie Je ne sais rien de futur, peut-être je pourrais
trouver ça vie que je veux, mais maintenant, c’est mon problème d’essential, je
ne sais pas que dois-je faire chaque moment, que je se mets à râler, je souviens mon
Dieu qui m’aime beaucoup. je suis certes de futur Dieu merci دلشوره دارم ، نمی ترسم اما دلهره دارم ... چرا ثانیه ها پا به فرار گذاشته اند!! زمان آنچه که تو نگفتی و من کلمه کلمه آن را شنیدم نزدیک است. دلهره دارم نکند زیر ناگفته هایت بزنی ... نگرانم فراموش کنی که من همه چیز را به یاد دارم....... هرچی این معادله هارو پس و پیش می کنم بازم مجهولن و ترتیب سرشون نمی شه خسته شدم از نفهمیدن کمک..... چند لحظه...... برگشتم... همین طور که مست بوی مریم ها بودم یه فکری زد به سرم.. همه خوابیدن.. یکی از لباسامو که بین همه معروف شدن به لباس قایمی رو می پوشم موهامو مرتب می کنم، صورتمو حسابی می شویمو بعد وضو می گیرم. بر می گردمو از همون پودری که بوش محشره و مامان از مکه برام آورده به گردنم می زنم... م م م م یادم رفت... میرم کبریت میارمو 2تا از اون شمع خوشگلا که تا حالا دلم نیومده بود روشن کنم رو روشن می کنم(اصولا من خیلی آدم همه چیز نگه داریم) چراغ کم نور بالای سر تختمو جانشین لامپ 200 می کنم(اصلا از اصلاح الگوی مصرف و این لامپ جدیدا خوشم نمی یاد) م م م م م م عالیه آخرین کاری که می کنم، روشن کردن یه دونه عود کوچولو، چه ترکیب بوی جالبی شد حالا موقشه چشمامو می بندم .... .... .... باز می کنم که می گوید: دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن که باد صبح نسیم گره گشا آورد کاش صبح نمی شد این شب بر آسمان چشمانم صبر نازل شده است تا ببارد و ببارد تا تو در دریای چشمان من متولد شوی. هر موجی از دریای نگاهم ساحل تنهایی ام را بی خانمان می کند، چرا که تو در راهی... باید جنبید فرصتی نیست باید ساحل را آذین ببندم امشب تا صبح سرتاسر ساحل را سرمه می بندم تو می آیی و می مانی ... و می دانم که می دانی که در اعماق این دریا فقط نام تو می ماند، منم خسته، صدف بسته، تو تا آیی صدف هم باز خواهد شد،ببین در قلب این بسته منه خسته نشسته پای یک فریاد آهسته که می گوید به رسم عاشق خسته... منم عاشق منم شیدا منم جاری به جام باد بیا، نگذار این دریا بخشکد در فراق تو بیا تا با تو من ما شم بیا دنیای من باش و منم دریای تو باشم. خانه اش ویران باد........ اما در یکی از صحنه ها تنها یک ردیف رد پا باقی مانده بود، تعجبم زمانی بیشتر شد که متوجه شدم آن صحنه ها متعلق به سخت ودشوار ترین مراحل زندگیم بوده است. مضطرب شدم و از پروردگارم پرسیدم " پروردگارا، تو به من گفتی که در تمام مسیر با من هم قدم خواهی شد اما چرا در سخت ترین مرحله زندگیم تنها یک رد پا وجود دارد، چرا وقتی به تو احتیاج دارم تو مرا تنها گذاشته ای!!" پروردگارم پاسخ داد: عزیزم من هیچ گاه تو را رها نمی کنم، رد پاهایی را که در دوران رنج و سختی ات می بینی متعلق به من است که تو را در آغوش خود گرفته ام. یه جایی یه چیزی ................................................... Il y a vers une semain que je pense à Shahram Avant le temp que je tombais amouroux de Nima,je l’ai vu dans un cours de examen de l’anglais Il a pu etre un bon homme pour ma futur, mais c’est un faut Maintenant, je sais que c’été un faut trés large Avant deux heure,j’ai dit a moi-meme que je n’aime plus Dieu .parce que je suis trés fatiguée de repeter cette dialoge ‘sois patient, sois attendre, Dieu t’aide. Honte de moi,je suis trés desolée, excuse-moi mon gentil dieu. Je ne t’oblie jamais Je te passion et je suis sur,tu me donneras,quelque chose que je voudrais Tu es le meilluers qui je connais dans tout ma vie Dieu merci beacoup این روزا با همون چوبی که همه رو می زنن تو رو هم می زنن خوب بودن مال دیروز بود که گذشت باید همرنگ جماعت بشی ....... ولی من نمی تونم. شناگر خوبی هستم. آب و دریا هم فراااوان...... ولی من نمی تونم متاسفانه معنای جمله نون رو نیت خوردن هم مال دیروز بود و امروز فقط شده یه جمله ی قشنگ خیلییییییی نمی دونم باید چکار کنم.

| Design By : Night Skin |


